X
تبلیغات
رایتل

تماشاگران

یادداشت هایی برای یاد داشت

بار دیگر سروش


دکتر عبدالکریم سروش همواره پایی در عالم سیاست داشته است .نکته ای که بعضی آن را یک نقطه ضعف برای او و افکارش می دانند و البته به نظر عده ای دیگر حساسیت او نسبت به آنچه در جامعه ی ایران رخ می دهد  قابل تقدیر است. حال بار دیگر سروش نامه ای نوشته است و این بار ترجیح داده است تا مستقیما عالی رتبه ترین مقام سیاسی کشور را مورد خطاب قرار دهد. نامه ای که من تصور می کنم بنا به اهمیت نویسنده اش و مضامین گزنده ی مطرح شده در آن احتمالا در یکی از سخنرانی های آتی رهبر به تصریح یا کنایه جوابی به آن داده خواهد شد.


فرصت مناسبی است که نگاهی بیاندازیم به آخرین باری که سروش به نقد عملکرد و مواضع رهبر و نهادهای تحت الامر او  پرداخت .

اگر به یاد داشته باشید یک مباحثه ی علمی به صورت نامه نگاری  بین آیت الله سبحانی  و دکتر سروش در اواخر سال 86 و اوایل سال 87 در مورد نظرات سروش درباره ی وحی صورت گرفت. دکتر سروش در جوابی که  به نامه ی اول آیت الله سبحانی نوشت در پایان آن نامه درخواستی را از آقای سبحانی مطرح کرد  "چون غایت قصوای دینداری و هدف از این همه دقت ورزی های عرفانی و کلامی را بنا کردن جامعه ای پویا و اخلاقی و عادل می دانم به حکم وظیفه وجدانی از حضرت آیت الله می طلبم تا در مقابل انحرافات عملی و اخلاقی نیز ساکت ننشینند و اگر ظلم و جفایی بر مظلومی می رود آرام نگیرند و به پیمان خداوند با عالمان وفادار بمانند و با جفاکاران همسویی نکنند و در این طریق مثال و اسوه دیگران باشند"


آقای سبحانی در نامه ی دوم اش به سروش در برابر این درخواست دکتر اینگونه پاسخ داد که "کی ما با جفاکاران همسو و هم کاسه بوده‌ایم؟! بنده هشتاد و اندی سال از عمرم می‌گذرد، از روزی که خود را شناختم جز با قلم و کتاب، تدریس و تبلیغ کاری نداشته ام و پیوسته حدیث پیامبر را گوشزد می‌کردم که«لن تقدس امه لم یوخذ للمظلوم حقه من الظالم غیر متعتع»"


در مقابل سروش در همان عبارت های نخستین  نامه ی دوم خویش آیت الله  را اینگونه مورد خطاب قرار داده و از سکوت او در برابر ظلم شکوه می کند  " حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش  "قوس صعود" خشونت را نیزاز سرشفقت رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنانرا تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید"


سپس دکتر سروش یادی می کند از حمله به بیت آیت الله منتظری و حصر 5 ساله ی ایشان  که آقای سبحانی همچون اکثر علما در برابر آن برخوردها سکوت اختیار نمود .سروش این مورد را یکی از  مصادیق سکوت علما در برابر ستم می داند و آقای سبحانی و دیگر علما را در قبال آن مواخذه می کند" از من بگذرید،آن مرجع یگانه "آن قطب زمان دیده ور /  کز ثباتش کوه گردد خیره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و دیگر مراجع سرها در گلیم کشیدید و در کنج خاموشی خزیدید و اعتراضی آشکار نکردید؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقیه نزیه رفت و همچنان می رود، آسمانها نمی توانند کشید. "تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما". و چون او بسی بسیار"

 

در ادامه نیز دکتر سروش ضعف ایمان جوانان را نه به زعم آیت الله  از نوشته های خویش که از سکوت علما در برابر ظلم می داند و صراحتا بیان می کند که امروز در ایران نقد رهبری کردن با جان خود بازی کردن است .سپس انتقادات خود از روحانیت را نیز بیان می کند" دردمندانه فرموده اید که سخنان شبهت آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می آورد. آیا نمی اندیشید که رفتار عافیت جویانه و گفتار خردستیزانه پاره ای از روحانیان درین خصوص مقصرتر و مسوول ترست؟ می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. شما شاهدید که امروز در ایران نقد رهبری کردن، با جان خود بازی کردن است. گریبان این سیاست ایمان شکن و  عدا لت سوزرا رها کرده اید و کاسه ها و کوزه ها را بر سر من می شکنید که چرا ایمان شکنی می کنم.می خوردن و رندی و خوش باشی کردن، به قول حافظ، چندان سهمگین نیست که "قرآن را دام تزویر کردن".

و آیا روحانیان ما همانقدر که به تفسیر حسّاسند به تزویر هم حسّاسند؟ جوانان ما کی و کجا گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک  از روحانیان حکومتی دیده اند تا ایمانشان نیرومند تر شود؟و از روحانیت جز جسمانیت چه دیده اند تا روحشان فربه تر گردد؟... بر منابر و از صداوسیما سخنان سست و خرافی پراکندن و در مقابل مخالفان برآشفتن وشهرآشوبان را به خشونت بر انگیختن و اندیشه های نو را فروکوفتن و از متفکّران توبه طلبیدن و "مدرسه معصومیه" ساختن و سهم امام معصوم را در آن ریختن و هر چند گاه آشوبی بدست آن "روحانیان " بر پا کردن وعصمت مرجعی وحریم محترمی  راشکستن وحتی بر خانقاهیان رحم نکردن وخانه بر سرشان فرود اوردن و در نماز جمعه ارهاب و ترور را تحسین و ترویج کردن، آیا نشانی از کردار و گفتار نیک دارد؟
روحانیت ما  نقش ناپسند خود را در کاهش ایمان جوانان نمی بیند و به یمین و یسار می رود تا مجرم و مقصر پیدا کند. از سر انصاف باید گفت که حساب قلیلی از روحانیان پارسا و پاکدامن  از این مجموعه جداست و من اگر غایت و غرض از این همه نازک اندیشی های فلسفی- کلامی را چیزی جز اقامه عدل و بسط فضیلت می دانستم، این همه از کجروی های رهبران دینی نمی گفتم"

 

عبارات بالا که به نقل از سروش آوردم  به نظر می رسد یکی از بهترین آسیب شناسی هایی است که درباره ی رابطه ی علمای دینی و سیاست در ایران پس از انقلاب مطرح شده است. رویه ای که متاسفانه  هم اکنون نیز ادامه دارد و دغدغه ی بسیاری از ما نیز چرایی ادامه ی این رویه از سوی بزرگان دینی است.

 


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 19 شهریور 1388 | نویسنده: صادق ابراهیم | چاپ مطلب 0 نظر